السيد هاشم البحراني ( مترجم : ياسرى )

34

معاجز الإمام المهدي ( ع ) ( معجزات امام مهدى ( ع ) ) ( فارسى )

گفتم و از حالش پرسيدم ، گفت : اى بانوى من ! در خود چيزى از آن نمىبينم . تا طلوع فجر مراقب او بودم و او پيش روى من خوابيده بود و از اين پهلو به آن پهلو نمىرفت تا چون آخر شب و هنگام طلوع فجر فرا رسيد هراسان از جا برخاست و او را در آغوش گرفتم و نام « اللّه » را بر او مىخواندم ، ابو محمّد عليه السّلام بانگ برآورد و فرمود : سورهء إنّا انزلناه را بر او بخوان ! « 1 » و من آن را تلاوت كردم و گفتم : حالت چطور است ؟ گفت : امرى كه مولايم خبر داد در من نمايان شده است و من همچنان كه فرموده بود ، بر او مىخواندم و جنين در شكم به من پاسخ مىداد و مانند من قرائت مىكرد و بر من سلام نمود . من از آن‌چه شنيدم هراسان شدم و ابو محمد عليه السّلام بانگ برآورد : از امر خداى تعالى در شگفت مباش ، خداى تعالى ما را در خردى به سخن درمىآورد و در بزرگى حجت خود در زمين قرار مىدهد . و هنوز سخن او تمام نشده بود كه نرجس از ديدگانم نهان شد و او را نديدم . گويا پرده‌اى بين من و او افتاده بود و فريادكنان به نزد ابو محمد عليه السّلام دويدم ، فرمود : عمه ! برگرد ، او را در مكان خود خواهى يافت . « 2 » بازگشتم و طولى نكشيد كه پرده‌اى كه بين ما بود ، برداشته شد و ديدم نورى نرجس را فراگرفته است كه من توان ديدن آن را ندارم و آن كودك را

--> ( 1 ) . إقرءي عليها « إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ » . ( 2 ) . إرجعي يا عمّة فإنّك ستجديها في مكانها .